ماه رمضان است.خیلی کوچولو بودم که دعای سحر را زمزمه کردم با رادیو و در کام جانم شهد ناب معنویت سرازیر شد.ده ساله بودم به نصر خدا خوابی شیرین دیدم در عالم رویا حضرت علی )ع(را دیدم که به کلاس مان قدم گذاشت و از همه ما بچه های کلاس چهارم دبستان خواست برای به خاک سپاریش همراهش برویم ولی من ماندم و نرفتم و وقتی توانستم بر تردید و دو دلی و تنبلی خود فائق آیم که بچه ها باز گشته بودند و بر مزارش شتافتم و اشک ندامت ریختم تا آنکه با شچم گریان عالم خواب را به بیداری یوند زدم.از چهارده سالگی مصمم شدم علیرغم وسوسه های شیطان مبنی بر شت هم اندازی و تنبلی نمازم را به طور مرتب بخوانم و هرگز ترک نکنم و موفق شدم در روز تولد حضرتش در سالهای بعد)بیست و چهر سالگی (ازدواج کردم و در روز های نشانه شده مذهبی با خدا راز دل گشودم.اما امسال در مطلع روز تولد حضرت مهدی)عج(با خبر شده بودم توده ای به بزرگی گردو)فیبروکیستیک(در سینه ام جا خوش کرده که باید استخراج شود و مورد آزمایش قرار گیرد.
امسال ماه رمضان را تا به امروز روزه نبوده ام.خدا مرا ببخشاید
خواندن این مطلب را http://www.linkestan.com/news/ARTICLEview.asp?key=1853به شما توصیه می کنم
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 10:35  توسط رضوان
|
