تبليغاتX
ارادت قلبی

ارادت قلبی

و خداوند از صاحبان خرد تعهد گرفته که.........

به عنوان کسانی که امکان را دارند که در جهت حل مشکلات جامعه قدم بر دارند باید بر خود بلرزیم اگر گره ایی از مشکلات جامعه به دست ما حل نشود.

امکان خوب سرچ کردن در اینترنت را باید به کار گیریم تا دانش مقابله با رفتار های پرخاشگرانه قشر جوان را با خانواده اش ابتدا بیاموزیم و سپس اشاعه دهیم.

تلفن صد و بیست و سه بهزیستی خبر از رفتار های پرخاشگرانه نو جوانان پسر با مادران و پدران شان میدهد.

اینکه جوان و نوجوان نیاز هایی دارند که بر آورده نمی شود و ناکامی حاصل از آن منجر به رفتارهایی می شود که پدر و مادر زحمت کش می رنجند و مستاصل به تلفن صد و بیست و سه بهزیستی زنگ می زنند و طلب کمک می کنند معضلی است که چنانچه به دست من و شما بتواند حل شود و نشود باید بر خود بلرزیم و هراس داشته باشیم چنین هراسی ممکن است ما را به تحقیق سوق دهد.

دانش را از کجا به دست آوریم و چگونه آن را به کار بندیم.

فضایی به نام کلاس آموزش به خانواده ها با داشتن چنین فرزندانی در بخش بیماران روانی بیمارستان محل کارم به من محول شده است به فال نیک میگیرم و از دوستان مراجعه کننده به وبلاگ خود طلب یاری می نمایم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 11:0  توسط رضوان  | 

تابستان داشت به اتمام می رسید.ماه شهریور به انتهای هفته اول خود می رسید که همسرم به نصیحت های مادرش گوش جان سپرد و قبول کرد مرا برای دیدن غریب آشنایی در ارومیه ببرد.این غریب آشنا جوان مصمم و غیوری بود از اهالی نقده که از هجده سالگی پدرش را از دست داده بود و تحت سر پرستی مادر مادر بزرگ و عموها موفق با احذ مدرک لیسانس خود در رشته مددکاری اجتماعی شده بود(علوم تربیتی با گرایش مدد کاری اجتماعی).این جوان رعنا که اولین فرزند خانواده بود دارای یک برادر کوچکتر از خود و دو خواهر دو قلو بود.زندگی سرشار از محبت و انسانیت والدینش با بیماری غم انگیز پدر در گرداب غم گرفتار آمده بود و با مرگ پدر نازنین افق زندگی شان تیره و تار شده بود ولیکن زنانی همچون مادر و مادر بزرگ او را دامان پر مهر خویش چنان پرورانده بودند که توانسته بود بر سختی ها غلبه کند و سر افراز  در خدمات دولتی کاری شریف برای خود بدست آورد حال که او با همسر تحصیل کرده و صبور خود به تربیت فرزند نازنین شان مشغولند برای مادر و مادر بزرگ و خانواده نور امیدند و نقطه اتکا.

وقتی مادر محترم شان را دیدم که میگویند هنوز پس از سالها(دوازده سال)آنقدر بر مزار همسرم گریه میکنم که باید کیسه یخ بر روی چشمانم بگذارند تا ورمش فرو بنشیند متوجه می شوم چرا او اینقدر از مادر و مادر بزرگ و همسرش تعریف نیک میکرد.هرگز مطمئن نبودم همسرش بتواند بیش از خودش برایم عزیز شود.آنها زن و شوهری صمیمی انسان دوست با معرفت و با مرام اند و در چنین دنیایی که عصا از کور میدزدند خوش باوری را به من اهدا کرده اند.زبانم از تشکر کردن قاصر است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 17:33  توسط رضوان  | 

من و زهرا و اون سه تا یی با زهرا همیشه تمرین خوندن دعا هایی را میکنیم که گره از مشکلات مون وا میکنه.
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 4:14  توسط رضوان  | 

 

بضاعتی ندارم که بخواهم در چنین حیطه ای وارد شوم ولی با نیت قلبی خاصی شروع کرده ام و توکلم بر اوست که همیشه یارم بوده است

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 8:19  توسط رضوان  | 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 8:15  توسط رضوان  |